1 2 3 4
5 6 7
9 8
جستجو درعناوين خبری
  بگرد
جستجوی پيشرفته | راهنما
آخرين رويدادها سينمايی
گزارشات
مصاحبه ها
نقدها و مقالات
اخبار فيلم
فيـــلمهای در دست توليد
محصولات آينده سوره
اخبار هنرمندان
اخبار جشنواره ها
اخبار اصناف سينمايی
اخبار دفاتر تهیه و توليد
اخبار سينمای جهان
روزشمارسینما
خبرگزاری ها
 تعداد بازديد : 489  تاريخ مخابره خبر:  ۱/۱۲/۱۳۸۵  نوع : خبر
 کد خبر : 138512010209  ساعت مخابره خبر: ۱۵:۲۷:۰۱
    ۱۳۸۵/۱۲/۰۱                              تاريخ نشر خبر :  
 

نسبت مستقيم با اجتماع

نگاهي به فيلم‌هاي اجتماعي جشنواره فيلم فجر

از آنجا که اجتماعي بودن ويژگي فراگيري است که مي‌تواند فيلم‌هاي چندسويه را دربر بگيرد، با نام بردن از آنها سعي مي‌کنيم به فيلم‌هاي برجسته‌تر با گرايش مستقيم اجتماعي در جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر بپردازيم.

    به گزارش سايت سينمايي سوره، فيلم هاي «ميناي شهر خاموش» اميرشهاب رضويان، «پاپيتال» اردشير شليله، «خون بازي» رخشان بني اعتماد، «سنتوري» داريوش مهرجويي، «بچه هاي ابدي» پوران درخشنده و «گناه من» مهرشاد کارخاني از فيلم هايي هستند که نسبت مستقيم تري با اجتماع پيرامون دارند.
    "ميناي شهر خاموش" با طرح موضوعات مختلف به نوعي نسبت مستقيم با اجتماع دارد و اتفاقاً از همين نقطه هم لطمه ديده، يعني تعدد مضامين. فيلم پزشکي را محور قرار مي دهد که به خواهش دوست قديمي پدرش از آلمان به ايران مي آيد تا يک عمل جراحي حساس انجام دهد. پرداختن به برشي از زندگي شکست خورده او در آلمان و رابطه سردي که با دخترش دارد در جهت شخصيت پردازي او و ترسيم تغييراتي که در ايران پيدا مي کند، کارکرد مي يابد.
    پس از آمدن به ايران او با دوست قديمي پدرش همراه مي شود و از آنجا که همراهي آنها در سفر به بم نقطه نظر فيلمساز بوده خيلي سريع بهانه سفر پزشک حذف مي شود تا همه پاي در راه سفر بگذراند. حضور جوان راننده براي بازتاب بخشي از مسائل جوانان، شغل هاي کاذب، ازدواج و ... طراحي شده به همين سادگي و بدون آنکه به پرداخت داستاني موجه تري انديشيده شود. مثلاً چيزي فراتر از رفتن به مغازه اي که نامزد پسر لباس عروس را پرو مي کند يا محموله اي که او به در خانه اي مي رساند و ...
    بازتاب بخش ديگري از مسائل اجتماعي سياسي روز هم به همين شيوه در دسترس و بدون زمينه چيني خاص است. مانند تماشاي تلويزيون و کانال عوض کردن که به شعارهايي رو بدل مي شود. اما همين پرداخت مثلاً در توضيحي که جوان راننده در تعريف انواع بوق زدن مي دهد، طراحي ظريف و هنرمندانه اي پيدا مي کند. همانطور که جستجوي مينا در شهر بم منجر به سکانس جذاب برخورد با مسئول گورستان و جستجو از طريق لپ تاپ و اينترنت مي شود و به نوعي تقابل سنت و مدرنيسم را در بطن خود ترسيم مي کند.
    "پاپيتال" بازتابي از روابط پيچيده انساني در جامعه مردسالار است. جامعه اي که زن وکيل، مدعي العموم حقوق از دست رفته زنان و مرد روانپريش نماينده برجسته اين قشر مردان است. مواجهه اين دو قطب پتانسيل اصلي قصه را تشکيل مي دهد و قرار است ديدگاههاي فمينيستي زن در رويارويي با سلطه مردانه به بقا يا فنا برسند. اما مسئله اين است که چيدمان اين رويارويي نمادين بسيار سطحي از کار درآمده و فيلم را به نمايشي ضعيف و کودکانه از اين تقابل بدل مي کند.
تصويري که از جلسات دادگاه و پيگيري پرونده از طرف يک زن وکيل ارائه مي شود و همچنين زندگي شخصي او به عنوان نقبي به زندگي زن غيرسنتي در اين جامعه است. پرداختن به وجوه زنانه اين وکيل به قدري پررنگ و اغراق شده است که با نوع بازي بازيگر بدل به بيانيه اي عليه زنان شده است. زني که با تکيه بر خصوصيات زنانه اش در عادي ترين مناسبات کاري پيش مي رود و ...
    يادمان نمي رود که در فيلم هاي اجتماعي هميشه بايد يک تعميرگاه خودروهاي اسقاطي و رفيقي اهل مرام که در آنجا کار مي کند حضور داشته باشد تا گره هاي داستاني با اين تمهيد به گونه اي باز شود. در انتها هم به دو قرباني مناسبات عام جامعه برسيم. اما واقعيت اين است که فيلم در همان شخصيت پردازي دو قطب نمايشي هم با مشکل مواجه است و بدون تمرکز بر زواياي آنها نمي تواند به اعمال ضد و نقيض آنها پوشش بازي با دوگانگي شخصيت بدهد. چيزي که فيلم از بعد روانشناسانه نيازمند آن است.
    "خون بازي" بدون آنکه روايتگر يک داستان به شيوه معمول فيلم هاي بني اعتماد باشد، تنها شرح يک موقعيت است. موقعيت سارا، دختر معتاد خانواده اي مرفه، با جزئيات کامل ترسيم مي شود و درست جايي که مخاطب در انتظار به سرانجام رسيدن کنش تأثيرگذار او براي ترک کردن يا نکردن اعتياد است، همه چيز را مسکوت نگه مي دارد. فيلم يک شرح وضعيت از اعتياد دختري است که همراه خود مادرش را هم به سراشيبي سقوط مي برد و در واقع از وراي فيلم فقط مي توان به اين پرسش فيلمنامه اي پاسخ داد که سارا کيست؟ نه بيشتر و نه کمتر.
    نگاه فيلمساز به معضل اعتياد به شيوه حرکت در عمق و همراهي با سارا در همه زواياي پيدا و پنهان برخاسته از اعتياد است. حتي مي توان از فيلم به دفترچه راهنماي اعتياد مدرن تعبير کرد. رويکردي که با نگاه واقعگرا و گزنده فيلمساز به شرح کامل وضعيتي منجر مي شود که او دچارش است و با نشاني دقيقي که از خاستگاه، خانواده و حتي عشق او مي دهد، به نوعي تصويري تهديد کننده ارائه مي دهد.
    فيلم از جهت پرداختن به شخصيت هاي فرعي تري مانند مادر و پدر باورپذيري بيشتري دارد بدون آنکه به کليشه ها و ... رجوع کند با چند ديالوگ کوتاه مادر او را به عنوان زني معرفي مي کند که تاب تحقير را نياورده است. وقتي تصوير کنوني مرد را آن هم در شرايطي که ناتوان است مي بينيم، اين جمله کوتاه عمق بيشتري پيدا مي کند. نگاه بني اعتماد به اعتياد را مي توان به گونه اي نقطه مقابل نگاه مهرجويي به اين معضل در "سنتوري" قرار داد.
    "سنتوري" از اوج تا حضيض يک خواننده پاپ را با رويکرد خاص فيلمساز به اعتياد ترسيم مي کند. مهرجويي در عين پرداختن به حواشي تلخ و دردناک اين معضل که به گونه اي نمادين در فيلم زن، خانه، زندگي و حتي شهرت او را مي گيرد با انتخاب زاويه نگاهي ويژه که حتي در لحن روايت و نوع تصويرپردازي نمود پيدا کرده، رويکرد جديدي به اعتياد دارد. اوج اين نگاه در سکانس تزريق مواد به علي است که پدرش در موقعيتي قرار مي گيرد که مجبور به تزريق او مي شود. اين سکانس نوعي حرکت بر لبه تيغ است و بدون آنکه به دو ورطه تراژدي و کمدي سقوط کند، حرکتي متعادل را به انتها مي رساند.
    حضور چنين لحظات هوشمندانه اي است که مخاطب را در بسياري از بخشهاي فيلم نااميد مي کند چون از فيلمسازي که قادر به نظاره از چنين زواياي تجربه نشده اي است، چيزي بيشتر طلب مي کند. اين خود مهرجويي است که ما را عادت داده از او بيشتر بخواهيم و بهترين را طلب کنيم. در اين ميان چطور مي توان سکانس هاي طولاني و کند حضور علي در ميان کارتن خواب ها و پررنگ شدن کاراکترهاي فرعي معتادان را توجيه کرد و اصلاً اين دو تفاوت لحن از کجا مي آيد؟ سطحي بودن روند سير علي در بخش هاي عمده اي از فيلم هم به نوعي پرداخت ظريف چنين سکانسي را زير سئوال مي برد.
    مهرجويي در "ميهمان مامان" نشان داده که چقدر به چنين فضاسازي هاي دوگانه اي تسلط دارد و مي تواند پرداخت هوشمندانه اي از آنها داشته باشد. کافي است سکانس بخيه زدن ماهي را که بر مرز ميان فانتزي و کمدي حرکت مي کند يا سکانس دستور غذا دادن زن حامله را با حال وخيم يکبار ديگر مرور کنيم تا انتظارات خود را از اين فيلمساز بيراه ندانيم. مهرجويي ما را به جور ديگر ديدن عادي ترين و کليشه اي ترين مفاهيم و مناسبات عادت داده است.
    "بچه هاي ابدي" علاوه بر پرداختن به مشکلات کودکان و نوجوانان عقب مانده ذهني، رويکردي به اجتماع پيرامون اين قشر دارد و در بخش ديرهنگام پاياني به نحوه حضور اين نوجوان بيمار در اجتماع مي پردازد و بازخورد اين تعامل. حضور زن مواد فروش خلاف خط فرعي را وارد قصه مي کند که پرداخت پررنگي دارد و واجد ويژگي خاصي نيست.
نحوه حضور نوجوان عقب مانده در اجتماع مي توانست ابعاد اجتماعي فيلم را پررنگ و برجسته تر کند، ولي اين پرداخت علاوه بر ديرهنگام بودن و فشرده شدن در بخش پاياني قصه، محدود به تصوير کردن دو کودک است که با ديدن او فرار مي کنند، صاحب خودرويي که دزدگيرش به صدا درآمده و به او اعتراض مي کند ... و نهايتاً همان خط فرعي زن و مرد معتاد که لحني نامتعادل دارد. مرد معتاد را در حال تزريق اجباري به پسر بيمار مي بينيم و زن او را به خاطره اي دور مي سپارد و از خانه فراري مي دهد تا ...
    "بچه هاي ابدي" به جهت محوريت يافتن يک شخصيت عقب مانده ذهني مي توانست جنس جديدي از نگاه به اجتماع پيرامون و مناسبت هاي حاکم را به معرض ديد مخاطب بگذارد. ولي آنچه در عمل مي بينيم همان اولين انتخاب ها و پرداخت ها هستند. حضور يک تيپ معتاد چندمين انتخاب شما براي پرداختن به چهره اجتماع است؟
    "گناه من" با سرلوحه قرار دادن ابهام در همه چيز سعي مي کند از قصه يک دوستي اتفاقي و سطحي دختر پسري، روايتي جديد بسازد. اما واقعيت اين است که نه شخصيت نامتعارف پسر جوان جوابگوي کشش يک فيلم است که به تلفن هاي دختر جواب نمي دهد يا به شرطي شماره اش را مي دهد که مزاحمش نشود و نه حضور دختري که در ابتداي فيلم او را در موقعيت خودکشي و پرت شدن زير قطار مي بينيم.
    در فيلم کلي تعاريف و پرداخت هاي جديد وجود دارد که اصلاً کارکردي پيدا نمي کند. از حضور افغاني که پسر را به نوعي برده وار به کار مي گيرد، چون از او مدرک دارد تا مادر دختر که از آسايشگاه به خانه مي آيد و فقط نوار کاست آواز شوهر مرده اش را گوش مي دهد تا دايه سکته اي پسر که لال است و ... تازه فيلم ارجاعاتي به اوايل انقلاب و ... مي دهد بدون آنکه بتواند از جهت منطقي همه اين اتفاقات را در امتداد هم قرار دهد و از پرداخت هاي پررنگ موجود استفاده اي کند.
    "آفتاب بر همه يکسان مي تابد" عباس رافعي، "سنگ، کاغذ، قيچي" سعيد سهيلي، "مصائب دوشيزه" مسعود اطيابي، "روز برمي آيد" بيژن ميرباقري،"روايت هاي ناتمام" پوريا آذربايجاني، "دست هاي خالي" ابوالقاسم طالبي و "پاداش سکوت" مازيار ميري هم از فيلم هاي چندسويه هستند که مي توان از گرايش اجتماعي آنها در کنار رويکردي که به ژانرهاي ديگر داشته اند نام برد و مجموعاً ژانر اجتماعي را در جشنواره 25 فجر تبديل به قطبي پررنگ مي کنند.
انتهای پیام /

 
   
 
    خانه |  درباره ما  |  تماس با ما  |  قوانین و مقررات  |  منابع |  جشنواره سينما |  خبر  
  كليه حقوق اين سايت براي sourehcinema.com محفوظ ميباشد
Copyright © 2003-2016 SourehCinema.com All rights reserved
توسعه دهندگان سايت  Email: info@sourehcinema.com