ترنج
وقتی بویوک، مینیاتوریست آذربایجانی، از گالری هنری در پاریس بازمیگردد، برای مدتی از بدن خود خارج میشود و نوعی مرگ موقت را تجربه میکند. از آن زمان، فکر مرگ چنان او را در بر میگیرد که دیگر نمیتواند مینیاتور بکشد! او شروع به جستجوی معنوی میکند و تا حدی ناامید میشود که از حسن، دوست پدرش که مردی با الهیات مولانا است، کمک میخواهد. بویوک با کمک او بر این بحران غلبه میکند و وقتی در واقعیت با مرگ روبرو میشود…