تارا و تب توت فرنگی
تارا با اصرار به همسرش فرهاد، که سرباز است، همه کسانی را که در کتاب تازه منتشرشدهاش «تب توتفرنگی» بر اساس خاطرات واقعی نام برده شدهاند، دعوت میکند تا به خانهشان بیایند و انتشار اولین کتابش را جشن بگیرند. در میانه مهمانی، کسی به خانه نفوذ میکند و سپس صدای شلیک گلوله شنیده میشود.