خدا نزدیک است
رضا با موتورش مسافر جابهجا میکند. همه فکر میکنند او جوانی دیوانه است، اما او قلبی بسیار مهربان دارد و هیچ مشکل روانی ندارد. لیلا، معلم جدید روستا، وارد میشود و برای رفتوآمد در روستا نیاز به خدمات موتور رضا دارد. رضا عاشق او میشود…