هنرمندان از سوگ رهبر انقلاب نوشتند

هنرمندان عرصه‌های مختلف در پی اعلام شهادت امام خامنه‌ای، در وصف رهبر شهید و این روزهای وطن نوشتند و واکنش نشان دادند.

تعدادی از هنرمندان و مدیران عرصه‌های مختلف در پی اعلام شهادت رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، با انتشار مطالب مختلف در قالب یادداشت و همچنین فضای مجازی به این سوگ واکنش نشان دادند.

در ادامه دلنوشته‌ها برای شهید امام خامنه‌ای ارائه شده است.

محمدمهدی دادمان، رئیس حوزه هنری

محمد مهدی دادمان با انتشار تصویر جشن فرشته‌های سال گذشته در بیت رهبری نوشت: شاید الان هم جشن

فرشته‌های دختربچه‌های مینابه.

ابراهیم حاتمی‌کیا

یا شاهد

ما داغ تمامی تاریخ را یکجا دیده ایم.

داغ سیصد هزار لاله پرپر بوستان همیشه بهار ایران زمین.

داغ عروج امام شهیدان ؛خمینی کبیر(ره)،

داغ قاسم سلیمانی ها،محمدباقری ها،رشیدها،سلامی ها،حاجی زاده ها…

و امروز ؛داغ شهادت مظلومانه دخترکان معصوم دبستان میناب و امیران و سردارانمان…

و از همه جان سوزتر، داغ شهادت منادی دلسوز عزت و آقایی مردمان نجیب این میهن خدایی، آقایمان حضرت آیت الله امام خامنه ای(ره).

ما آن شقایق‌ایم ، که با داغ زاده ایم!

ننگ‌مان باد،اگر در میان این مصاف ملت حسین(ع) با تمامی حرامی‌یان یزید ِزمان،سر به دیوار کوفته ،زانوی غم در بغل بگیریم

کمال تبریزی

در تاریخ گذشتهٔ سرزمین ما، کمتر پادشاه یا رهبری بوده که در برابر تجاوز بیگانگان، با شجاعت تمام ایستادگی کرده باشد و عمدتاً، به ویژه در سده‌های اخیر، شاهان بزدل، تن به سرسپردگی و اطاعت بی‌چون و چرا داده‌اند!

اکنون اما ایران شاهد رهبری بود که در برابر ائتلاف ناجوانمردانه دشمنان غدار، شجاعانه ایستاد و سرمشقی برای تاریخ آینده ایران شد.

مجید مجیدی

تاریخ برای آیندگان شهادت خواهد داد که چطور رهبر بزرگش در کنار فرمانده‌های ارشد در کنار مردم بی‌دفاع، کودکان معصوم دخترانه دبستان میناب، بیمارستان‌ها، منازل مسکونی، بدون هیچ سر پناهی مورد هجوم وحشیانه قرار می‌گیرند و همانند هم به شهادت می‌رسند.

سازمان‌های به‌ اصطلاح بشر دوستانه با سکوت مرگبار خود هم‌پیمان جنایتکاران آمریکا و صهیونیست‌ها می‌شوند.

اشتباه بزرگ دشمنان ایران نداشتن فهم درست از شهادت است. نمی‌دانند که چطور شهادت پیام دارد؛ خون شهید قوی‌تر از هر سلاحی‌ایست؛ هر چه از ما بکشند این ملت استوارتر می‌شود.

در کجای تاریخ سراغ دارید که مردم یک سرزمین اینطور با شجاعت و پایمردی مقابل کل قدرت‌های اهریمنی جهان با اقتدار بایستند؟ امروز مردم دنیا شاهد نمایشی حماسی از مردم سرافراز ایران هستند و دشمنان این سرزمین، این آرزو را به گور خواهند برد که بتوانند در عزم اراده این ملت شریف خللی بوجود بیاورند.

بی‌شک پیروزی از آن ملت بزرگ ایران خواهد بود؛ چرا که این وعده خداوند است: یایها الذین ءآمنو ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.

منوچهر محمدی

ما دربارهٔ کربلا خوانده بودیم و شنیده بودیم، اما این‌روزها کربلا را با تمام وجودمان می‌بینیم و لمس می‌کنیم و باید چون زینب بگوییم، جز زیبایی نمی‌بینیم. اینکه جانی‌ترین جانیان جهان، خون پاکان این سرزمین را به زمین می‌ریزند، امری است که منتظر آن باید می‌بودیم و چه باک!

سیدعلی سال‌ها بود که شهادت را طلب می‌کرد. او به آرزویش رسید. اکنون هر ایرانی باید کاری زینبی کند. مقاومت و ایستادگی وظیفه امروز ماست. تاریخ خواهد نوشت ملتی به نام ایران در مقابل همهٔ جهان شرارت و پلیدی ایستاد و سر خم نکرد. زندگی با ذلت و تسلیم ارزشی ندارد. در تاریخ فردا روزی خواهند نوشت، ایرانیان تا آخرین نفس و تا آخرین قطرهٔ خون پای اعتقاد و کشورشان ایستادند.

هلهلهٔ امروز این جانیان عمرِ کوتاهی خواهد داشت و نامشان به زشت‌ترین شکل ثبت می‌شود. هر قطرهٔ خون مظلومی که در این خاک بر زمین ریخته شود، تا دنیا دنیا است گریبان آنان را خواهد گرفت. این وعده صادق خداست.

بابک خواجه پاشا

آری اینجا سرزمین فرشتگان است. دخترانش هنوز بزرگ نشده بهشت را می‌بينند و قربانی دشمنی می‌شوند که با خون کودکان جان می‌گیرد و کودک‌کشی رسم اوست.

ما به خونخواهی کودکان شهیدمان راهی نبرد می‌شویم و در تاریخ خواهند نوشت خط‌شکنان این نبرد دختران این سرزمین بودند. سرزمینی که سردارش پیش از سربازش جان فدا می‌کند. رهبری که تا آخر کنار حق و پرچمش ایستاد تا درس سرفرازی و میهن دوستی را یادمان دهد. اجنبی آنگاه که اسلحه می‌کشد، دشمن است و ما با هر باوری سرباز ایرانیم.

علیرضا داودنژاد

به دلیل رویدادی آشکار و تاریخی نمی‌توان در یگانه بودن رهبر فقید ایران تردید کرد؛ ترور هیچ شخصیتی در جهان معاصر نمی‌توانست به موشک‌باران اسراییل و پایگاه‌های نظامی و امنیتی آمریکا در غرب آسیا منجر شود. اینک حقیقت پیش چشم همه جهان آشکار می‌شود: «شهید خطرناک‌تر از قهرمان است».

به نقل از براندو در فیلم «سوختن» ساخته جیلو پونتو کوروو

امیرعباس ربیعی، کارگردان سینما

و جنگ احد را به یاد بیاور آن هنگام که مصعب را بر زمین افکندند و این قمئه به دروغ فریاد زد: «محمد کشته شد» برخی از لشگریان اسلام، لرزه بر جانشان افتاد که اگر رسول الله شهید شده ما دیگر چرا شمشیر بزنیم؟ در این هنگام صدای محکم علی ابن ابیطالب میدان را پر کرد: «ما برای خدای محمد شمشیر می زنیم و خدای او اینجاست» و آن سوی میدان رسول خدا بود که با دندان شکسته بر شجاعت برادرش لبخند می زند و نابودی کافران را در برق شمشیر او می دید.

میدان از آن کسانی است که برای خدای محمد شمشیر می زنند …

محمدرضا شفاه، تهیه‌کننده سینما

شأن تو نبود که با چیزی جز شهادت از دنیا بروی.

سیدمحمود رضوی، تهیه‌کننده سینما

ایرانی‌ترین مرد تاریخ ایران برای عزت ایران سال‌ها ایستاد و به دست شقی‌ترین افراد به اجداد مطهرش پیوست.

بهروز افخمی، کارگردان سینما

کسانی مثل رهبر انقلاب، مرگ ازشان اجازه می‌گیرد. ایشان حقش نبود که در رختخواب از دنیا بروند.

حسن روح الامین، گرافیست

دیدارتو با فاطمه در عرش اعلی دیدنی است.

حامد جلیلی، خواننده موسیقی انقلاب

من که می دانم شما چه معامله ای با معبود کردید ولی سیدنا قسم به خون پاکتان انتقام خون شما را از یزیدیان زمان خواهیم گرفت به فضل الهی.

حامد عسکری، شاعر و مجری تلویزیون

من اهل کلمه بودم و نوشتن، ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم در وسط چهل و چهار سالگی این خبر را به سمع و نظر شما برسانم: قبل آن نام بیاورید شهید.

احسان یاسین، خواننده 

او کسی‌ است که در برابر دشمن ایران، هرگز صدایش نلرزید؛ یقین دارم که دیری نیست، روزی که مخالفینت، دلتنگت خواهند شد.

سیدمسعود شجاعی کاریکاتوریست

رهبر عزیزم شهادت مبارک. تا نابودی کامل رژیم صهیونیستی و ترامپ جنایتکار از پا نخواهیم ایستاد.

سیدحمیدرضا برقعی شاعر 

«مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد/ فدائیان خویش را برای خود سپر نکرد!/به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید/ که مَرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد!»

عبدالرضا قیصری شاعر

«بر گونه ما نشست اگر شبنم سرخ/ آورد اگرچه موج این خون، غم سرخ/هنگام نشستن و عزاداری نیست/ برخیز به انتقام، با پرچم سرخ»

افشین هاشمی

با دخترکی از اهالی میناب و خانواده مهربانش در فیلم همکار بودیم، شک ندارم دخترک این عکس و دیگر دخترکان آن مدرسه، به همان مهربانی‌اند…اما بمب‌ها این را نمی‌فهمند

سیدرضا میرکریمی

این روزها که دشمن با تمام قوا به خانه و کاشانه‌مان یورش آورده، یادم آمد آخرین راند را هیچ‌وقت نباید به حریف واگذار کرد. قصدم تعریف کردن قصه‌ای شنیده‌شده است از آن شب که تاریخ ورق خورد؛ شبی شبیه این روزهای خودمان.

در دل شب سوزان کینشاسا، ۱۹۷۴، شصت هزار قلب در ورزشگاه و میلیون‌ها چشم و گوش، منتظر نتیجه مسابقه‌ای هستند که در آن جورج فورمنِ جوان، ابرمردِ شکست‌ناپذیر با چهل پیروزیِ پیاپی، روبروی مردی ایستاده که همه می‌گویند دورانش تمام شده: محمدعلی کلی. همه پولدارها قمارشان را روی برد فورمن بسته‌اند، اما آن سوی رینگ، آدم‌های معمولی با امیدی لرزان، نام علی را فریاد می‌زنند.

راندها یکی‌یکی می‌گذرد. علی قدم‌به‌قدم عقب می‌رود و به طناب‌ها پناه می‌برد. مشت‌های سنگین یکی پس از دیگری بر صورت و پهلوهایش می‌نشیند، اما نمی‌افتد. رقیب قدرتمندش خشمگین و کلافه، بی‌امان می‌کوبد و فریاد می‌کشد: «بیفت لعنتی! چرا نمی‌افتی؟» علی اما در آن مهلکه پر هیاهو، صدای دیگری می‌شنود، صدای نیاکانش: «وایسا پسر… فقط یه راند دیگه… تو تنها نیستی…»

حالا در کمال ناباوری رسیده‌ایم به راند هشتم. علی با واپسین رمق از بند طناب‌ها دل می‌کند و چون تیر رهاشده از چله، همراه با تمام تاریخ پرتاب می‌شود وسط میدان و با یک مشت، فورمن افسانه‌ای را نقش بر زمین می‌کند. دنیا برای لحظه‌ای نفس در سینه حبس می‌کند و نیاکان بار دیگر در گوش علی می‌گویند: «آفرین پسر! دیدی؟! …فقط باید تا آخر می‌ایستادی… تا آخر.»

این روزها که باز هم مشت‌ها سنگین‌تر از قبل بر صورت وطنمان می‌نشیند، یاد آن شب می‌افتم؛ که تا خودت را نینداخته‌ای، تا آخرین رمق باید ایستاد. چون صدا هست؛ صدای نیاکان، صدای مردم، صدای خودِ دیگرمان که فریاد می‌زند: «تو تنها نیستی.»

جواد افشار

روزی که در کربلا صالح ترین فرد روی زمین توسط شقی ترین و کثیف ترین افراد روی زمین به خاک و خون کشیده شد، عده‌ای قلب شان از جا کنده شد و عده ای در سمت دیگر با هلهله و شادی به پایکوبی پرداختند!

زمین و زمان می‌گردد و می‌گردد و آزمون آدمها همواره در حال تکرار است و گریزی از آن نیست… در خلوت خود به دلهایمان رجوع کنیم تا بفهمیم با خود و خدایمان چند چندیم و کدام سمت‌ایم. جنگ فقط میدان خون و خونریزی نیست، گاهی میدان تعیین سمت‌ست، میدان آگاهی.

جلیل سامان

۱۰، ۱۲نفر بیشتر نبودیم از فیلمسازان تلویزیون. هرکس درد دل می‌کرد گلایه می‌کرد یا درخواستی داشت. در اتاقی ساده که دیوارهایش نیاز به نقاشی داشت. می‌فرمود این جلسات محفل انس است. بله او دیکتاتور بود اسیرت می‌کرد. با یک نگاه با یک لبخند با یک کرشمه.

دیکتاتوری که پیروان شیاطین و آدمخوارها در نبودش می‌رقصند و شادی می‌کنند.. و اسیرانش از چشم‌هایشان در می‌افشانند.

علی ملاقلی‌پور

ملت ما می‌داند اگر تخم‌مرغی را از بیرون بشکنند، فقط قصد خوردن و حذف کردن آن را دارند! اما اگر بنا بر رشد باشد، تخم‌مرغ از درون می‌شکند و بزرگ می‌شود. پس ما مردم اجازه نمی‌دهیم از بیرون شکسته و خرد شویم؛ اگر بنا به تغییر، اصلاح و رشدی هم باشد، خودمان تصمیم می‌گیریم. بزرگترین حماقت ترامپ این است که جامعه ایرانی را نمی‌شناسد و دست به قمار زده است؛ ادامه این جنگ برای ترامپ فقط می‌تواند یک دستاورد داشته باشد: اینکه قبرستانی از سربازان آمریکایی را برای آیندگان به جا بگذارد!

مردم ایران هیچ‌گاه دنبال خون‌ریزی و کشتار  یکدیگر نبوده و نیستند؛ ما دنبال زندگی بهتر هستیم و اعتراض‌ها هم برای همین بوده است. اما موشک‌های اسرائیل فعلاً موافق و مخالف وضع موجود را با هم تکه‌تکه می‌کند. در این چند روز با این حجم از بمباران مدارس، بیمارستان‌ها و پارک‌ها، افراد با نگاه‌های متضاد، همگی قربانی جنگ‌طلبی نتانیاهو و ترامپ شده‌اند.

یک‌بار هم صدام روی تروریست‌های مجاهدین خلق (منافقین) قمار کرد و دلش خواست تصور کند این‌ها مردم ایران هستند، ولی جز شکست هیچ دستاوردی نداشت. در جنگ دوازده روزه هم وقتی نوکر فارسی‌زبان اسرائیل درخواست اعتراض خیابانی داد، کسی نیامد که نیامد. این‌ها هنوز نفهمیده‌اند که مردم برای بقا و حیات آغوش باز می‌کنند، نه موشک‌های اسرائیلی!

محمد علیزاده‌فرد

نعمت‌ها وقتی که از دست می‌روند قدرشان دانسته می‌شود… ملت ایران در ماتم پدری دلسوز به سوگ نشست.

ضایعه‌ی عظیم و غیرقابل باور شهادت رهبر فرزانه و معظّم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (رضوان‌الله تعالی علیه) را خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام و ملت شریف ایران و تمامی آزادگان جهان تسلیت می‌گویم.

ایشان در شب قدر انقلاب، در حالی که همچون همیشه در سنگر مسئولیت و در محل کار خود مشغول خدمت به این ملت بودند، بر اثر تجاوز ناجوانمردانه و بزدلانهٔ دشمنان خارجی به حریم این مرز و بوم، به شهادت رسیدند و در جوار رحمت حق تعالی آرام گرفتند . بی‌تردید، جایگاه بی‌بدیل ایشان در تاریخ پرافتخار این سرزمین، به مثابه کوهی استوار در برابر طوفان‌های سخت، برای همیشه ماندگار خواهد بود.

اما آنچه در این میان برای ما اهالی فرهنگ و هنر، به ویژه سینماگران، بسیار دردناک و تأسف‌بار است، فقدان حامی و اندیشمندی بود که سینما را نه فقط به عنوان یک رسانه، بلکه به مثابهٔ یک میدان برای تعالی اخلاق، معرفت و هویت ایرانی-اسلامی می‌دید. رهبر شهید ما با نگاه عمیق و حکیمانه‌شان، همواره بر نقش بی‌بدیل «هنر متعهد» در ساختن جامعه‌ای پویا تأکید می‌کردند. ایشان سینما را فرصتی برای انعکاس رنج‌ها، آرمان‌ها و زیبایی‌های این ملت می‌دانستند و همواره مشوق هنرمندان متعهدی بودند که در مسیر حقیقت و عدالت گام برمی‌دارند. نگاه راهبردی ایشان به فرهنگ، چراغ راه همه ما در روزهای دشوار پیش رو خواهد بود.

رهبر فقید ما، پیش از آنکه یک مقام سیاسی باشد، یک «پدر مهربان» و «مرجع معنوی» برای تک‌تک ایرانیان بود. در سایه نگاه پدرانه‌شان، همه اقشار و سلایق جای داشتند و دل دریایی‌شان، همواره جویای حال محرومان و مستضعفان بود. این رابطهٔ عمیق عاطفی میان ایشان و مردم، هرگز از خاطر تاریخ زدوده نخواهد شد. پبا تمام داغی که بر دل داریم صبر پیشه می کنیم و بغض خود را چاشنی انتقامی سخت خواهیم کرد.

احمدرضا درویش

تقدیم به قافله‌سالار شهیدان وطن

چو سایه در کویرِ سوزان

در پیچ‌ و تابِ طوفان

با فانوس

در شبِ شوره‌زار.

سوغاتش آب

خورجینش کتاب

آمده از فراسویِ زمان در شعرِ شاعران.

 

نشست بر مرکبِ جام‌دستان

چون سرو

چو پرنیان

چو آذرخش

سبز و سفید و سرخ

قد کشید بر بالابلندِ باغستان.

 

تا در هجومِ جهل و کین و زوال

خاک خانه شود

ابر ببارد

دانه برویَد

گل بشکفد

و باد شانه زند بر گسیوی نهال.

 

آتش که زبانه کشید چو هَروَله‌ی کوفیان

آغوش شد بر بید

سینه شد بر باد

خون شد در رگِ رود

ترانه‌ی آیات سرود

ققنوس شد در آتشِ اهریمنان.

دانش اقباشاوی

اکنون تنها راه‌حل، مقاومت مسلحانه است؛ اگر مقاومت نکنیم درگیر جنگ داخلی و قحطی می‌شویم. ما با تقدیم بالاترین رهبر دینی و ملی‌مان ثابت کردیم که شعارهای ضداستکباریِ این منطقه تهی نیست و شیعه وقتی حرفی می‌زند به آن عمل می‌کند. برخی گمان می‌کردند رهبر انقلاب کشور را تسلیم می‌کنند، اما ایشان تا آخرین لحظه ایستادند و نشان دادند اهل تسلیم نیستیم.

با خودم فکر می‌کردم در اعصار گذشته هیچ‌کدام از رهبران ضدآمریکایی مثل لنین، مائو و فیدل کاسترو در مواجهه مستقیم با آمریکا جانشان را از دست ندادند (البته سالوادور آلنده استثنا بود که مرزهایش را رها نکرد). در بحث علمای اسلام نیز پس از شیخ فضل‌الله نوری، هیچ مرجع تقلیدی در میدان رزم شهید نشده است و از این بابت، حضرت امام خامنه‌ای یگانه هستند.

ما با یک نظام سرمایه‌داری زرسالارانه طرف هستیم که از دانش‌آموزان میناب تا بانک جنین بیمارستان گاندی را مورد تهاجم قرار می‌دهد. در این روزها همه باید از تمام طیف‌های فکری حول محور جمهوری متحد شویم. باید تا جایی بجنگیم که دشمنان مجبور به آتش‌بس شوند تا در تاریخ ثبت شود ایرانیان چگونه برای حفظ تمامیت ارضی کشور، در این پیچ تند و خونین مقاومت کردند.

مهدی یزدانی خرم

و اینک کوروش ببین دخترانت را…

نگاه می‌کنم به عکسِ هوایی از آسمانی‌شدن دختران میناب. خبرها را می‌خوانم و می‌خوانم… چه واژه‌ای «دختران»… تاریخ بر من می‌وزد. زیرلب می‌گویم «دختران» و باز عکس را نگاه می‌کنم. نوری در ذهنم می‌جهد. ذهنم به تاریخ یک استوانه می‌رسد؛ به منشور کوروش. در آرشیو عکس‌هایم پی تصویر منشور می‌گردم که گرد است مثلِ تاریخِ پرخونِ ما. روی منشور چندتکه‌ گمشده وجود دارد که کسی نمی‌داند کجاست. دهه‌ها گفته‌اند برخی تکه‌ها از جمله بزرگ‌ترینشان دست کلکسیونرهایی در تکه‌های مختلف جهان است و پنهان. عکس را روی بزرگ‌ترین حفره‌ کنده‌شده‌ منشور می‌گذارم. فرشته‌ تاریخ سر برمی‌گرداند و می‌گوید ببین اینک آن تکه‌ گمشده، حالا بخوان.

می‌خوانم: «و من کوروش شاهِ ایران‌زمین دختران و زنان را از هر قوم و نژاد و تیره‌ای احترام کردم که آنان آبروی خاک و آسمان هستند و هشدار می‌دهم که هرکس خون آن‌ها بریزد به جور چنان بر او بتازم که از هول به دروازه‌های دوزخ پناه ببرند و لابه کنند. مگر دوزخ ایشان را پناه دهد و میسر نشود و فرمان دادم تا در ایران‌زمین هرآن‌گاه که خونی از دختران ریخته شود به‌ازایش کشند‌گانشان را چنان بی‌خون کنم که انگار از مادر زاده نشده باشند و این عهد من است با دخترانِ ایران‌زمین….»

به شاهِ هخامنشی می‌اندیشم و خشمی که در صورتِ استخوانی‌اش رد انداخته است. به شنلِ ارغوانی‌اش که کنار رودِ کرخه در باد تکان می‌خورد و جان‌های دختران میناب را می‌بیند که آسمان آن‌ها را در آغوش گرفته. به اشکی که نمی‌گذارد از چشمش فرواُفتد و می‌بیند که دختری با دستی النگوآذین به او نزدیک می‌شود. شاهِ‌شاهان دست می‌گشاید و او را در آغوش می‌گیرد. دختر کتاب تاریخش را مرور می‌کند و می‌پرسد: «تو کوروش هستی؟ من مُرده‌ام؟» کوروش خم می‌شود و مقابل او هم‌قد می‌شود. دستی بر سرش می‌کشد و می‌گوید: «تو ایران هستی. زنده‌ای.» خیال من دختر را می‌بیند که فرمانده را به شوق نگاه می‌کند و کوروش که او را از جا بلند کرده بر دوش خود می‌گذارد و رو به غرب می‌ایستد. شمشیر می‌کشد و ناگهان هزاران‌هزار تن از سپاهیان نامیرا از پسِ او پدیدار می‌شوند. با نقاب‌های سیمین و زرین، سوار بر اسبانِ نژاده. کوروش می‌گوید: «بر پیمانی که نبشتم هستم»

دروازه‌های دوزخ را برای دخترکُشان بگشایید… سپاهِ نامیرایان شمشیر از نیام می‌کشند. چشم باز می‌کنم، می‌بینم تکه‌ گمشده‌ منشور کوروش بر جای خود نشسته و حالا می‌دانم که دختران میناب خود تاریخ شده‌اند.

یوسف حاتمی‌کیا

«ای ایران، پرچمت کفن افتخار ماست؛ ما می‌رویم اما تو می‌مانی، سرافرازتر از همیشه و بلندتر از تاریخ»

مهدی سجاده‌چی

نقشه جهان را باز کنید؛ ایران قلب جهان است و نیاکان ما هزاران سال از این گوهر دردانه، این میراث بی‌همتا محافظت و دست طمع بیگانه را از آن کوتاه کرده‌اند. اینک و در این هجوم نفرت دشمنان، ببینیم آیندگان چگونه ما را قضاوت خواهند کرد.

هوشنگ توکلی

همیشه میگفت، آزادی در  گرو استقلال است. تا آن بدست نیاید این هم در حبابی از آرزومندی باقی میماند.

آزادی بدون استقلال معنی ندارد و راه رسیدن به استقلال نهایتا شهادت است. وصیت او کسب استقلال است ومهار دشمن. دشمن اهلی و خانگی که سد راه او شده بود.

شهادت را برگزید تا استقلال وطن محقق گردد. او وطن را بهتر از دیگران دوست می‌داشت  و می‌شناخت. یادش گرامی خواهد ماند و راهش ادامه خواهد داشت.

ابراهیم امینی

«عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک‌لحظه اول که اول ظلم را می‌دیدم از مخلوق بی‌وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می‌کردم»

این روز‌ها بیشتر از هر متن دیگری، این شعر از معینی کرمانشاهی در ذهنم مرور می‌شود. دیگر توان دیدن فیلم‌ها و عکس‌های کودکانِ در کام مرگ فرورفته را ندارم. داسِ مرگ بچه‌های ما را از ریشه می‌زند و کاری از دستمان برنمی‌آید. دیگر حتی نفرین هم کار نمی‌کند. دخترکانِ دبستانی هرمزگان فرزندان ما بودند. پاره تنمان.

سید علی احمدی

موشک روی مدرسه می‌افتد و بعد از آن، خیابان‌ها دوباره شلوغ می‌شوند، خبر‌ها عوض می‌شوند، زندگی به‌ظاهر ادامه پیدا می‌کند… اما چیزی دیگر مثل قبل نخواهد بود: وجدان ما.

شیشه‌ها می‌ریزد، موج انفجار، تنهای نحیف و کوچکشان را می‌لرزاند و زندگی، در یک‌لحظه، به دردی بی‌پایان تبدیل می‌شود. در همین لحظه، ما کجا ایستاده‌ایم؟ کنار کودکان؟ یا پشت تحلیل‌ها و مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی؟

عده‌ای از فاصله‌ای امن، مرگشان را تماشا می‌کنند و پیش از آنکه دلشان بلرزد، از خود می‌پرسند: الان باید چه موضعی بگیرم؟ همین مکث‌های حسابگرانه، همین وزن‌کردن رنج‌ها، آرام‌آرام چیزی را در ما خاموش می‌کند…

کودکان مدرسه میناب بی‌گناه بودند. مرگ آن‌ها نه عدد است، نه ابزار مقایسه، نه سوخت یک بحث سیاسی… هیچ آرمانی آن‌قدر بزرگ نیست که بتواند حتی برای یک‌لحظه، مرگ کودکان را قابل‌توضیح جلوه دهد. جان جگرگوشه‌های این سرزمین را نمی‌شود در جدول‌های مقایسه تعداد جان‌باختگان این‌سووآن‌سو گذاشت و با مفاهیم بزرگ سبک‌سنگین کرد.

آنجا که مرگ کودکی به «شاید لازم بود» نزدیک شود، باید ترسید؛ نه از دشمن که از خودمان از لحظه سقوط انسانیت که جای خود را به تحلیل‌های بی‌سروته می‌دهد. جان انسان‌ها را نمی‌شود بر اساس تعداد، جناح یا مرز ارزش‌گذاری کرد. درد، درد است؛ کودک، کودک است؛ خون، خون است…

مدرسه میناب فقط یک حادثه نیست؛ آینه‌ای است روبه‌روی ما. آینه‌ای که می‌پرسد هنوز می‌توانی بی‌محاسبه غمگین باشی؟ هنوز می‌توانی بی‌قیدوشرط، کنار زندگی بایستی و فراموش نکنی که پیش از هر جناح و مرز و سیاستی؛ انسانی… انسانیت مرز دارد.

و اگر آن مرز ترک بردارد، حتی آزادی و عدالت نیز واژگانی بی‌روح و خالی از معناست… جگرگوشه‌های ما، حالا زیر سنگ‌هایی خواهند آرمید که اندازه‌شان، شبیه عمر‌های ناتمامشان زیادی کوچک و کوتاه است و بعدازاین ما می‌مانیم با جهانی که در آن همه چیز عادی خواهد بود؛ جز وجدان ما…

مهدی فرجی

این شهادت مظلومانه و خون به‌ناحق ریخته، تأثیری شگفت بر بیداری ملت‌ها، به‌ویژه جهان اسلام، داشته و موجب شکست دشمنان و پیروزی کشور عزیزمان در برابر متجاوزان خواهد شد.

در پی تجاوز وحشیانه دشمنان ستمگر به ایران عزیز، رهبر فرزانه انقلاب به شهادت رسیدند؛ اگرچه این ضایعه تلخ و دردناک موجب اندوه و غمی بزرگ برای این سرزمین است.

لیلی عاج

«با یاد و احترام بی‌پایان به امام شهیدان و امام شهید

روزگار عروج امامِ شهیدان کم سن بودم و درک عمیقی از کلام و نگاه ایشان نداشتم و غمِ فراق را کودکانه همچون پرواز عزیز و خویشاوندی نزدیک فهم می‌کردم، امروز اما مبهوت و عزادار امامِ شهیدی هستم که زیرکانه در بین خطوط کلامش حجت را تمام کرده بود و من باز در هیاهوی روزمرگی درست فهمش نکردم. وقتی کلام سیدالشهداء را تکرار کرد و گفت «چگونه یکی مثل من، با یکی مثل یزید بیعت کند.»

حالا آن خطِ خون که همه چیز را در جهان به دو سوی حسینی و یزیدی تقسیم کرده بود، جلوی چشمان گریانم می‌بینم. در پرپرشدن دانش‌آموزان سرزمینم؛ در ویرانی خانه همسایه‌ام؛ سوی حسین و یزید پیش چشم ماست و خوشا شجاعت آزادگان جهان که سکوت نمی‌کنند.

ورای همه احساسات امید دارم به هم‌صدایی مردم شریف سرزمینم که همه با هم به یک صدا بگوییم جاویدان ایرانِ عزیزِ ما. زیرا برای ما وطن جایگاه و ارزشی چون مادر دارد.»

محمدعلی باشه آهنگر

حالا که این مطلب را مینویسم بمباران به اوجش رسیده است. بیش از ۱۳۰ شهر کشورم زیر سنگین‌ترین حملات ایستاده و دردانه‌های عزیزی از دست داده است. از فرمانده کل قوا که در تاریخ نمونه‌اش کم نظیر بود و جانش را برای اعتلای کشور و دین تقدیم کرد، تا نوگلان دبستانی در میناب عزیز و دختران قهرمان در لامرد و مرزبانان شجاع و مردم بیگناه در بیمارستان‌ها و مساجد و خانه‌ها.

به گمانم این‌بار با گذشته فرق اساسی کرده است. تصمیم دارند کشور را به تجزیه بکشانند و حرفی را که دههاست به دنبال آن هستند، اجرایی کنند. تنها یک چیز از این نقشه جلوگیری می‌کند. باید پشت به پشت هم داده و با توکل بر خدای مهربان که همیشه حامی مردم داغدیده ایران بوده و ان‌شاءالله در آینده هم خواهد بود، از کشور دفاع کنیم و …

اطمینان دارم که در این راه سخت پیروز واقعی مردم خواهند بود. هر چند دل همه ما داغدار است و عزادار هستیم اما، حالا وقت شیون و زاری نیست وقت دفاع و ایستادگی و حماسه است. خدای مهربان برایمان کافی است و او در سخت‌ترین زمان یاریمان خواهد کرد.

مجتبی راعی

«نحوه شهادت مقام معظم رهبری، عالی‌ترین تفسیر از شخصیت ایشان است.

اگر تاریخ به اراده فرعونیان رقم می‌خورد، امروز اثری از حق وجود نداشت؛ چرا که خداوند جهان را این‌چنین نیافریده است. تا قادر متعال هست، حق هست و امید هست.یکی از روشن‌ترین معیارها برای شناخت یک شخصیت، سرنوشت اوست. به عبارتی شخصیت همان سرنوشت است. نحوه شهادت مقام معظم رهبری، عالی‌ترین تفسیر از شخصیت ایشان است.»

محمدحسین مهدویان

حاشا که خروش ما زِ پا بنشیند، یا آتش انتقام ما بنشیند؛ایرانِ به قله رفته را می‌بینند، وقتی که غبار فتنه‌ها بنشیند؛از عشق وطن سینه ما آکنده است، در جنگ همیشه دشمنش بازنده است؛هرکس که به خاک میهنم چنگ انداخت، با دست خودش گور خودش را کنده است.

مجتبی فرآورده

طاغوتیان همه آمده ‏اند،

ساکنین جزیره‏ ی اپستین، میراث‏ خواران نمرود و فرعون و قارون،

نوادگان سامری از قوم یهود، بازماندگان ابوسفیان، وهابی‏ های بی‏ شعور.

لشکریان کفر و شرک و الحاد و نفاق، همه صف کشیده ‏اند تا سیدعلی را به مسلخ کشانند،

گسیل شده‏ اند تا ایران زمین را قطعه قطعه کنند.

 

اما سیدعلی گفت؛ اگر جنگی در بگیرد کربلا اتفاق می‏ افتد.

تیر خصم فرود آمد و سیدعلی به ‏خون غلتید.

به ماتم نشستیم، ناله زنان فغان کردیم و خونین جگر در غم خود سوختیم.

 

امتی تنها ماند، بدون علی!

یکباره گویی آیه ‏ای نازل شد،

ثُمَّ أَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ، خدا از در غیب، آرامش روح نازل کرد،

از ملکوت، از جایی که فاطمه سُکنی گزیده است، پرتوی از نور بر زمین تابید،

در عاشور رمضان، در ایران یکپارچه غرق نور، کربلایی به پا شد به وسعت ایران زمین.

 

شیر زنان و دلیر مردانی سر برآوردند از زمین

یک صدا فریاد کردند؛ هیهات منا الذله!

عاشورایی به پا شد که در یک روز خلاصه نمی‏ شود،

عاشورایی به وسعت تمام ایام آینده،

عاشورایی ادامه ‏دار تا طلیعه‏ ی صبح ظهور.

 

علی دیگر تنها نیست تا بگوید؛ کجایند برادران راه حق؟! کجاست عمار؟!

حسین تنها نیست تا خونین بدن ندا دهد؛ کجایید ای دلیران با صفایم، ای رزمجویان پا در رکاب،

کجایی حبیبم؟ کجایی زُهیر؟ بُریر؟ مسلم بن عوسجه، عابس، …

سیدعلی مانند حسین تنها نمانده بود،

سیدعلی به‏ خون غلتید، اما به وسعت ایران، عمار و حبیب و زهیر و عابس و … رویید.

هادی مقدم‌دوست

مردم کاملا واضح می‌بینند که برای دشمن‌شان قتل نظامی و غیرنظامی هیچ فرقی ندارد. مردم، کودکان و نوزادان شهید جنگ دوازده روزه و بیش از صد و پنجاه دانش‌آموز شهید و کم سن میناب را دیده‌اند.
مردم خبر دارند دشمن‌شان از نطفه غاصب و قاتل است.

مردم دعوت دشمن از انواع و اقسام تروریست‌ها را برای آشوب و اشغال و تجزیه می‌بینند.

مردم اطلاع دارند این دشمنان دائما مشغول تحریم و تخریب زیرساخت‌های کشورشان بوده.

مردم متوجهند این دشمنان شیاد در اوج جنایت‌های جنگی، همچنان احمقانه وانمود می‌کنند دلسوز هستند و قصد کمک دارند!

مردم دانا هستند و فریب‌ نمی‌خورند چرا که حق‌طلبند. چرا که یکی همواره بوده و هست که واضح و صریح و شجاعانه «حرف حق» را گفته و می‌گوید و قدرتمندانه تمام قوا را برای دفاع از مردم و ایران در برابر دشمن آماده ساخته و فرمانده بوده و هست و خود «اولین شاهد دفاع از حق» شد. و تا ابد حق را شهادت خواهد داد.

صدای «شهید اول» ایران، صدای «رهبر شهید» ایران همچنان می‌پیچد و با یاری حضرت حق، همچنان اجازه نمی‌دهد هیچ خیال و سعی باطلی، حق‌طلبی مردم پهلوان ایران را مغلوب کند.

رسول صدرعاملی

ایران ما، این روزها تجربه‌ای متفاوت از همه سال‌های دور و نزدیک‌اش‌ را، پشت سر می‌گذارد و ناباورانه تجاوزی آشکار در مقطعی که قرار بود با دیپلماسی پیش برویم، اتفاق افتاد.

تجاوزی که شخص اول مملکت، رهبر انقلاب را در دفتر کارش و همراه با خانواده‌اش که نزدیک به آنجا زندگی می‌کردند، به شهادت می‌رساند، ۱۴۰ کودک بی‌گناه مینابی ناباورانه آرزوهای کودکانشان به باد می‌رود و مردم بی‌گناهی که زیر بمب‌های مدعیان آزادی و دموکراسی جان می‌دهند.

خوب می‌دانیم که این رسم انسانیت و دموکراسی نیست که‌ ناجوانمردانه ترور کنند و ای کاش مردانه می‌جنگیدند. این روزها مردم ایران باید بیشتر ایمان بیاورند که دست هیچ حکومت خارجی نمی‌تواند نجات دهنده باشد، جز همراهی خودمان با هم برای ایرانی که می‌تواند روزهای زیبایی را زیر سایه همدلی خودمان رقم بزند.

هادی محمدیان

آقاجان. شما کجا و نتانیاهوی کودک‌کش کجا؟ شما کجا و ترامپ بیماری جنسی کودک‌خوار کجا؟ ما زنده این به عشق فرمایش شما تا برای بچه‌های «ایران» قصه بگوییم. از قصه‌های «شاهنامه»، از «رستم»، از «آرش کمانگیر» از قهرمان‌های و اسطوره‌های «ایران» زمین، از قصه‌های «قرآن» و از وصف جوانمردی و پهلوانی «پیامبر» و «اهل بیت» شجاعش

و حالا یک قصه جدید. قصه قهرمانی خودتان. قصه پهلوانی شجاع و دلیر که به جنگ دیو هفت سر استکبار رفت. از پهلوانی که هیچ‌وقت شمشیر جنگ با دیوهای بچه‌خوار و هیولاهای بچه‌‌کش را زمین نگذاشت و آخر قصه، در لباس رزم، جانش را برای بچه‌های «ایران» و «امت اسلام» فدا کرد.

محمود بابایی

شهادت مظلومانه علمدار سرو قامت رستخيز آخرزماني سلاله انسان؛ نائب عام قطب عالم امكان(عج) و يگانه منادى صادق و جان فداى عزت و اقتدار مردمان ايران زمين؛ حضرت إمام سيدعلی حسينی خامنه‌اى و مردان و زنان و كودكان بی‌گناه كشور آل محمد(ص) توسط شياطين فرعون‌صفت دست‌نشانده كافران زرسالار و آدمی‌كش بنوصهيون، حجت را بر جهانيان تمام كرد.

در ماتم عظمای شهادت چنین دردانه‌ای که تا آخرین لحظه حیات بابرکت خود در مقابل زورگویان و بدخواهان ملت ایران ایستاد، برای حفظ جانش پنهان نشد، فرار نکرد و عاقبت حسین وار به همراه خانواده‌اش به دست اشق الاشقیا به شهادت رسید؛ سزاوارترين سوگوارى،حضور متحد ما مردمان اين ملك خدايى، در تمامي ميادين به حمايت از نيروهاى مسلح ميهن مان در اين نبرد مقدس تماميت ايمان با تمامي كافركيشان اردوى اهريمن است. ايران حسين(ع) تا ابد، پيروز است!

حسین نمازی

کافیست لحبازی را لحظه‌ای کنار بگذاری تا متوجه شوی؛ هیچگاه، طرف درست و غلط تا بدین حد شفاف نبوده؛

یک طرف ترامپی‌ست که در همان امریکا ۳۴ بار به جرائم جنسی‌ محکوم شده، در پرونده‌ قاچاقچی کودکان (جفری اپسین) از متهم‌های اصلی‌ست. همسرش سابقا در صنعت پورن فعال بوده ‌و قبل از ترامپ، پارتنر ِرهبر بزرگ‌ترین شبکه قاچاق جنسی کودکان در تاریخ امریکا بوده. و این دو حامی نتانیاهویی هستند که بخاطر نسل کشی در غزه تحت تعقیب است. و این سه از شاهزاده‌ای حمایت می‌کنند که کشته‌شدگان آمریکایی در خلیج فارس را «قهرمان» و کشته شدگان هجدهم و نوزدهم دی ماه را «تلفاتِ انقلاب» می‌نامد.

و این طرف ماجرا ؛ مردی‌ که قرن‌ها پس از کوروش کبیر و شاه عباس صفوی، پس از صده‌ها تحقیر، غرور خفه شده‌‌ یک ملت را به آنها برگرداند. نه ترسید، نه فرار کرد ، نه پنهان شد. ایستاد و ایستاده جان فدای خاک میهن کرد. و سرانجام را به جایی رساند که قدرتمندترین ارتش دنیا هر روز به کشورهای اروپایی و عربی تشر می‌زند تا برابر ایران به یاری‌اش بشتابند.

کافیست کمی تاریخ خوانده باشی تا معنای اینها را درک کنی. کافیست کمی جئوپلوتیک بدانی تا متوجه شوی اگر این پیچ تاریخی را رد کنیم ، اگر پیروز قطعیِ این نبرد باشیم ، چه درهای شگفت‌انگیزِی به روی ایران عزیزمان باز خواهد شد.

دوستان من، کف‌های روی آب را کنار بزنید، ماجرا، روسری دخترها و قیمت دلار و گرانی نیست. ماجرا فتح قله‌ایست که اگر متحد باشیم چیزی به آن نمانده. طبیعی‌ست که قدرت‌های دنیا هرکاری می‌کنند تا آن قله فتح نشود؛ چه با آشوب ، چه با جنگ و تجزیه. رفیق. طرف درست تاریخ مثل روز روشن است.

محمدرضا منصوری

وطن فقط یک خاک نیست؛ نفسِ ماست، نامِ ماست، در روزهای سخت جنگ، ما کنار هم می‌ایستیم؛ چون ایران فقط یک سرزمین نیست، خانه‌ی دل‌های ماست. برای ایران می‌مانیم، می‌ایستیم و امید را زنده نگه می‌داریم. ایران، ای همیشه‌وطن.

مریلا زارعی

آقای شهیدم سلام

آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم

۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم می‌فشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده… اما تلاش بیهوده ایست.

تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان. تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک تک آزادیخواهان نفوذ کرد…

چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟ و هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سالها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم.

کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرود. کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم‌. کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تارهای ساز وارد کنم که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند.

آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه می‌شود.

اما ملت غیور سرزمینم همه این داغها را به حماسه بدل کردند؛ از امدادگران جان برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانه‌ای جرات پاره پاره کردن پرچم سه رنگ مقدسمان را به خود ندهد…

آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ.
من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد…

فرهاد قائمیان

وقتی مردی می‌رود که ترازوی حق بود؛ جهان مدتی بی‌تعادل می‌شود. نه فقط به خاطر فقدان، به خاطر مسئولیتی که بر دوش ما جا می‌ماند. اگر او رفت راهش هنوز هست، اما رفتن در آن راه دل می‌خواهد و جرأت. از پروردگار طلب می‌کنم ما را به انصاف نزدیک‌تر کند.

شهادت این کودکان و این بزرگ‌مرد، نه تنها روایتی از رنج‌های بی‌پایان است؛ بلکه سرودی از ایستادگی و مقاومت است. ایستادگی در برابر ظلم و بی‌عدالتی. آنها که جانشان را فدای آزادی و حقیقت کردند؛ نشان دادند که هیچ‌گاه نباید از مسیر مبارزه برای انسانیت و عدالت دست بکشیم.

این یادها، این خون‌ها و این فداکاری‌ها، همواره در قلب ما زنده‌اند. خون شهیدان در رگ‌های انقلاب جاری است و ما باید نشان‌دهنده‌ مسیر روشن آنها باشیم. همیشه به یادشان خواهیم بود و در راه آرمان‌هایمان جان می‌دهیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *