بوسیدن روی ماه
فروغ و احترام دو بانوی سالخورده هستند که بیش از 40 سال همسایه بودهاند. فرزندانشان در جنگ مفقودالاثر شدهاند. فروغ با بیماری جدی دستوپنجه نرم میکند و طبق نظر پزشکان چند ماه بیشتر زنده نمیماند. ناگهان خبر میرسد که پیکر پسر احترام پیدا شده است. احترام تصمیم عجیبی میگیرد. او میخواهد فروغ فکر کند که پیکر متعلق به پسر خودش است، اما مقامات با این تصمیم موافق نیستند. او در نهایت موفق میشود آنها را متقاعد کند تا این زن در حال مرگ را از انتظار 20 ساله رها کند…